Header
Rss   deli.cio   technorati








کاش

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود.
بعضی وقتها میشه که یه نفر که خیلی برات مهمه و عزیز، میشینه باهات حرف میزنه، حرف نه درد دل میکنه. اون موقع خیلی حس خوبیه. حس خوب از بابت اینکه احساس میکنی اونقدر بزرگ شدی که بهت اعتماد میشه ، اونقدر بزرگ شدی که دیگران صندوقچه دلشون رو پیش تو باز کنن. اونقدر بزرگ شدی که محرم اسرار دیگران باشی و ……. اما با هر کلمه ای که میگه قبلت میگیره، میخوای خفه بشی، انگار یکی داره قلبت رو تو دستش فشار میده، حس میکنی تمام خون تو رگهات دارن بدو بدو میکنن، با تمام قدرت خودت رو نگه میداری که اشکی از چشمات نریزه. دلت میخواد دستای طرفت رو بگیری ببوسی و بذاری روی قلبت بگی تو همه چیزی. تو تمام زندگی هستی. اصلا تو رو خدا به من داده که با تو احساس غرور کنم. تو زندگیت رو به پای من گذاشتی، من با تو که کمبودی ندارم.

باید قدر پدربزرگا و مادربزرگا رو بدونیم وقتی میرن فقط یه خاطره و یه حسرت از نبودنشون تو دلمون میمونه .

تو خیلی مهربونی اونقدر مهربونی که همتا نداری. من تو خواب هم تصور نمیکردم تو چنین شبهای عزیزی از من دعوت کنی و در کنارت باشم . تو خیلی خوش قولی و من بینهایت بد قول. ولی بهت قول میدم که با تمام وجود سعی کنم ایندفعه خوش قول باشم پیشت، فقط یه خواهش دارم ازت که همیشه تو زندگی پیش خدا ضامنم باشی . من رو شما خیلی حساب میکنما..

نوشته شده توسط : ردپا - Filed under: روزنوشت .

یک نظر برای کاش

  1. مهربانو گفته :

    سلااام خانوم خانوما احوال شما؟؟ خوبی عزیزم چه خبرا
    خوشحال شدم دیدمت دوست قدیمی love kissing