Header
Rss   deli.cio   technorati








حرفها

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳

بعضی وقتها یه سری اتفاقها باعث میشه. بلرزی مثل یه زلزله که یه خونه رو داغون میکنه. اون لرزش هم می تونه هر چه در درون داری رو خراب و نابود بکنه و قبلت هزار تکه بشه.
صدای قبلتو میشنوی که با سرعت هر چه تمام تر خودش رو به در دیوار قفسه سینه میزنه، مثل ادمی که به زور بردنش تو انفرادی و به هر دری میزنه که از اونجا بیاد بیرون. هرچه می خوای منطقی و با عقل فکر کنی نمیشه عرق سردی که روی بدنت میشه و به شماره افتادن نفسهات بهت هشدار میده که فعلا تو جنگ عقل و احساس اون احساس که برنده است. بغضی تو گلوت گیر کرده و داره خفت میکنه . دوست داری تمام اون بغض بشه سیلی و از چشمات سرازیر بشه. تا سبک بشی. تا حس کنی اونقدر سبکی که میخوای پرواز کنی.خیلی سخته دوستشون داری و دلت می خواد تا می تونی هر کاری انجام بدی که برگرده زمان قبلش، برگرده به عقب…….
نمی دونم چیکار کنم . خدایا مثل همیشه نگاهم کن و دستم رو بگیر.
برای همسرم : تو بهترینی .تو محکمترین تکیه گاهم هستی. من به در کنار تو افتخار میکنم.از خدا میخوام همیشه سالم و تندرست باشی.

.

نوشته شده توسط : ردپا - Filed under: روزنوشت .

۳ نظر برای حرفها

  1. هادی گفته :

    خداوند همسرتان را حفظ کند

  2. ساراااا گفته :

    خدا به هر دوتون سلامتی و طول عمره با عزت همراه با سلامتی و خوشبختی بده عزیزم. love

  3. بچه های نسل سوسیس و کالباس سابق گفته :

    حرف هایی همیشه هست منتها تو دل خود ادم
    فک نمیکردم که هنوز وبلاگ بنویسید ، خوشحالم که اومدم اینجا ، از یکمی قبل تر از هلیله یک اومدم و بعد از چند سال بودن تو جمع وبلاگ نویسا واسه یه سری دلیل که هیچوقت نخواستم بگم کشیدم کنار ولی هیچوقت فراموش نمی کنم روزهای خوب و ادمای خوبی رو که تو سخت ترین شرایط تنهام نذاشتن
    یاد باد روزی روزگاری وبلاگ نویسانی بودند …..