Header
Rss   deli.cio   technorati








درهمانه

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲

یه چند روزی هست که حس نوشتن دارم. خودم می دونم وقتی لبریز میشم دلم می خواد بنویسم.  الان هم لبریز لبریز لبریزم. حالا که اومدم بنویسم جم و جور کردن اون همه به هم ریختگی خیلی سخته.
میشنوی میشنوی و باز هم میشنوی و باز هم میشنوی …… ولی موقع حرف زدنت که میشه دیگه کسی نیست. اگه شما دیدی منم میبینم.
گرفته ام از خودم، ذهنم، کارام…………. از همه. بارها به خودم تلنگر زدم ، تشر زدم. اما مگه حرف میفههمم ، نه . حساب باز میکنم، انتظار دارم، درخواست میکنم. هر چی هست همه اش از گور این توقع و انتظار بلند میشه. بعد از این همه ماجرا اول کسی که اذیت میشه و عذاب میبینه خودمم. بگو دختر مگه مریضی، چرا واست درس عبرت نمیشه . سرت تو لاک خودت باشه. آهسته برو آهسته  بیا که گربه شاخت نزنه.
اینجا زمستان زود می آید حتی زودتر از پاییز..

نوشته شده توسط : ردپا - Filed under: روزنوشت .

یک نظر برای درهمانه

  1. سحر گفته :

    سلام
    بابت تبریکتون ممنون