Header
Rss   deli.cio   technorati








سخنی که از دل برآید…

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸

سلام
بعضی وقتها بعضی اتفاقها می افته که  میشه یه تلنگر حسابش کنی. بعضی وقتها یه کارایی از بعضی آدمها سر می زنه که حتی انتظارش رو هم نداشتی و نمی تونی قبولش کنی. بعضی وقتها یه سری چیزها رو باید قبول کنی که حتی فکر کردن بهش هم تو رو عذاب می ده. بعضی وقتها باید بعضی چیزها رو رد کنی و انجام ندی که همیشه آرزوی داشتن یا انجام دادنش رو داشتی. بعضی وقتها دلت می خواد بعضی چیزها حقیقت داشته باشه ولی خیاله و بعضی وقتها دلت می خواد بعضی چیزها خیال باشه ولی حقیقت محضه. بعضی وقتها دلت می خواد زمان بگذره و از اون وضعیت خارج بشی اما وقتی رفتی قدرشو می دونی و آرزو می کنی که برگردی.( نمی دونم چند شب پیش بود که یه جمله خیلی خیلی قشنگ توی یه فیلم شنیدم که خیلی به دلم نشست. همه آدمها توی اون لحظه زندگی نمی کنن فقط و فقط در حسرت اون لحظه زندگی می کنن.) . بعضی وقتها اگر یکی رو ببخشی و از کنارش بگذری و فراموش کنی آرامش میگری تا اینکه بخوای به خودت سخت بگیری و از همه چیز کناره گیری کنی. هیچ وقت و هیچ زمانی زمان باب میل آدمها نیست. هیچ وقت دنیا و گردش روزگار اونجور که ما دوست داریم نمی چرخه پس من و تو باید اونو سمت خودمون بچرخونیم. من و تو باید قدر این لحظه رو بدونیم. من و تو باید گردش زمان و روزگار رو به دست بگیریم تا اینکه م اون ما رو به دست بگیره و هی بچرخونه و هی بچرخونه تا اینکه ما از حال بریم و تسلیمش بشیم. شاید من تا چند لحظه ، ساعت ، سال دیگه بیشتر تو این دنیا نباشم . نمی دونم چقدر دیگه زمان دارم که گذشتمو جبران کنم. نمی دونم چقدر زمان دارم که واسه داشتن اون چیزهایی که دوست دارم داشته باشم  تلاش کنم. اما چیزی که هست و واضحه اینه که الان دارم زندگی می کنم و کسایی هستن در اطرافم که دوستشون دارم و دوستم دارند. کسایی هستن که حتی با  نشون دادن دشمنیشون و بد کردن به من و نشون دادن اینکه دوستم ندارند، بهم ثابت می کنن که من هستم، وجود دارم و دارم زندگی می کنم.الان دارم نفس می کشم . الان می تونم ببخشم . الان می تونم محبت کنم. الان می تونم عشق بورزم. الان می تونم کمک کنم و الان می تونم تلاش کنم واسه داشتن اون چیزهایی که لیاقتشو دارم.
پ ن : دیشب داشتم با یکی از دوستان صحبت می کردم راجع به اینکه یه هدف خاصی توی زندگیم ندارم و فقط و فقط دارم می دوم و تلاش می کنم بدون اینکه بدونم دارم به کجا می رسم. این فکر و صدای رعد و برق باعث شد خوابم نبره و هینطور به این موضوع فکر کنم و به جاهای خوبی برسم.
پ ن : یه خبر داغ داغ داغ (:d ) جمعه صبح قرار با دوستان بریم پیاده روی.
پ ن : زندگی شوق رسیدن به همان فردائیست که نخواهد امد. تو نه در دیروزی نه در فردایی ، ظرف امروز پر از بودن توست ، زندگی را دریاب..

نوشته شده توسط : ردپا - Filed under: روزنوشت .

۱۴ نظر برای سخنی که از دل برآید…

  1. فاطمه گفته :

    هههههههههههه
    اولللللللللللل
    joyful happy

  2. فاطمه گفته :

    بعضی وقتها ………
    هر چی فکرش رو میکنم که اینجا جای نقطه چین چیزی بنویسم نمیدونم چی بنویسم

    جمعه هم ایشالله خوش بگذره بهمون

  3. مجتبي گفته :

    والا اگه از خوو بیدار بشی

  4. فاطمه گفته :

    حالا ببین بیدار میشیم یا نه

    چیششششش

  5. علی گفته :

    سلام از مطالب قشنگتون ممنوننننن flower

  6. علی گفته :

    شما از خوشحالی خواب نمی ری که بخوای بیدار بشی یا نه

  7. روزبه کنین گفته :

    با تمام حرفات موافقم . ما مگر چقدر عمر میکنیم بیایم قدر لحظات رو بدونیم

  8. رضا ( عبدو ) گفته :

    سلام .
    اول اینکه ۱۲۰ ساله بشی .
    دوم اینکه با تمام حرفاتون موافقم و تایید میکنم چون ما داریم امروز با هم بودنمون را تبدیل میکنیم به فردای بی هم بودنمون و اصلا متوجه نیستیم .
    شاد باشید

  9. لی لی پوت گفته :

    جمعه را عشق است و از این حرفا!!! love

  10. فاطمه گفته :

    جمله ای بسیار تاریخی از رضا عبدوی هندی

    ای بوآآآآآآ
    خیلی تاریخی بیدا 😆

    اصن تو معنای جمله موندم شدید

    امااا موافقم با حرفت
    واقعا درست میگی .

  11. ه ( ح ) پ ر و ط (ت ) گفته :

    زندگی شوق رسیدن به همان فردائیست که نخواهد امد. تو نه در دیروزی نه در فردایی ، ظرف امروز پر از بودن توست ، زندگی را دریاب.
    ایول خیلی خوشم اومد از این ولی فردا روزی دیگر است

  12. ه ( ح ) پ ر و ط (ت ) گفته :
  13. هوای تازه گفته :

    غمه دنیا رو بیخیال

    قصه دنیا رو بیخیال

    جمعه پاشی برین بیرون

    ما آس و پاسیم بیخیال ➡

  14. محمود گفته :

    اااااا چه تفاوتی :mrgreen:
    منم چند روز پیش داشتم با یکی از عزیزام حرف میزدم که یه هدف مشخصی تو زندگی دارم و حالا بیا کمک کن 😀