Header
Rss   deli.cio   technorati








سلام

ارسال شده در تاریخ : شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸

سلام خوبیى؟
این چند روز خدا رو شکر کلی اتفاق خوب افتاد. تولد زهرا بود که کادو تولدش قرار شد اسفند که می خوام برم تهران از اونجا واسش خرید کنم.
۵ شنبه ۳ تا از دوستام با شوهرو بچه هاشون اومدن خونمون. باورتون نمیشه ماشااله ۲ تا بچه شیطون بدون که کلی به بچه ها خندیدم . تلفن خونمون گوشی توی دست یکیش بود و خود دستگاه تو دست یکی دیگش . این شماره میگرفت اون یکی حرف میزد.
خلاصه کلی خوش گذشت وقتی رفتن دلم واسشون خیلی تنگ شد.
بعد از رفتن اونا وسایلم رو جمع کردم که جمعه برم کوه.
البته قرار بود بریم کوه نمک اما تو ساعتهای آخر تصمیم عوض شد و چون یک همایش کوهنوری، که از هیئت های کل استان شرکت می کردند منم اینو به کوه نمک ترجیح دادم.
نمی دونستم که گناوه هم کوه داره.کوهی به نام کوه گل خاری.  این کوه ارتفاعی نداشت فقط ۷۰۰ متر بیشتر ارتفاعش نبود ولی کوه خیلی خیلی قشنگ و سختی بود. این کوه هم آبشار داره و هم ۲ تا غار . در کل کوه خیلی جالب و قشنگی بود. از اون بالا که به پایین نگاه می کردی .( خونه های چینی ها و ژاپنی ها رو در نظر بگیرید دیدید که خونه هاشون یه کلاهک های خاصی دارند ) دقیقاً ازاون بالا ارتفاعات کوتاهترش هموشون همین طور بود. نمی دونم تونستم درست توضیح بدم یا نه ولی من که خیلی خوشم اومد.
بعد هم که برگشتیم پایین و ساعت ۴ ناهار خوردیم و ساعت ۵٫۳۰ تا ۶٫۳۰ رفتیم بازار و بعد از اون برگشتیم بوشهر.

پ ن : نمی دونم این حکمت خرید کردن چیه . این همه خانم که خرد و خسته بودن این همه از کوه بالا رفته بودند و پیاده روی کرده بودند بازم خرید کردن رو ول نکردند حتی برای یک ساعت هم که شده رفتن بازار. :D
پ ن : بابت همه چیز ممنونم خدا جونم.
پ ن : نبودن هیچ چیز و هیچکس سخت نیست، فراموش کردن یک بودن سخت است.

نوشته شده توسط : ردپا - دسته: روزنوشت .
Header

تولدت مبارک

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸

سلام

امروز اومدم آپ کنم و فقط ۲ تا چیز بگم.
اول می خوانم تولد آبجی کوچیکه رو بهش تبریک بگم. ایشالا ۱۲۰ سال زنده باشه و هر چی از خدا می خواد بهش بده.

تولد مبارک خواهر کوچیکه خودم.
می خواستم اینجا واست عکس کیک تولد خوشگل بذارم اما هر کار کردم نشد.اینم جای اون عکس خوشگله.

پ ن : ۳ روز پیش یعنی سوم بهمن تولد وبلاگم بود که می خواستم یه پست جدا واسش بذارم . که متأسفانه نشد. هم نت اداره قطع بود و هم وقت نکردم.
پ ن : یارو زنگ زده اتاق ما میگه: کامپیوترم خرابه چیکارش کنم . میگم زنگ بزن واحد انفورماتیک. میگه ببخشید انفورماتیک کجای کامپیوتر؟؟!!!!!!!

نوشته شده توسط : ردپا - دسته: روزنوشت .
Header

شهر من بوشهر

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸

سلام
امروز به هیچ وجه حالم خوب نبودو سرما خوردگی و سردرد و سرگیجه شدیدی دارم ولی بر خودم دونستم به عنوان یه بوشهری استانم  رو به دوستای عزیزی که توی این استان زندگی می کنند و از قدمت و فرهنگ مردم این آب و خاک اطلاعی ندارند یه سری اطلاعات در مورد بوشهر و قدمت تاریخی اون بذارم تا متوجه اشتباهشون بشن.
جهت اطلاع باید بگم که پیشینه تاریخی استان بوشهر بر میگرده به ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ سال پیش ودوستان عزیزمی تونند تمام اطلاعات در مورد استان بوشهر رو توی این سایت مطالعه کنن.
به خاطر کم لطفی بعضی از دوستان که ما رو دهاتی و بی فرهنگ می دونستن. بازم میگم خدمتشون که ما بوشهریها نه مفت خور هستیم و نه تنبل . ما فقط مردمی هستیم آروم و مهمون نواز که مهمونمون رو با جون و دل می پذیریم و این باعث شده که بعضی از دوستان از این خصلت ما جنوبی ها سوء استفاده کنند.
ما مردم بوشهر همیشه پشت هم بودیم و خواهیم بود. نمونه بارز اون بازی شاهین با پرسپولیس بود که مطمئناً نیمی از این مردمی که تو ورزشگاه بودند پرسپولیسی بودند ولی به خاطر بوشهر و تیم بوشهر یک صدا کل استادیوم شاهین رو تشویق می کردند.
انسانهای با فرهنگ هیچ وقت و هیچ زمانی هموطنان و حتی مردم کشورهای دیگه رو مسخره نمی کنند.
انسانهای با فرهنگ هیچ وقت از مردم شهری که توی اون زندگی می کنند ودرخاک اون استان دارند کار می کنند بد نمی گویند.
انسانهای با فرهنگ به همه مردم احترام می گذارند.
انسانهای با فرهنگ فقط خصلتهای خوب دیگران رو می بینند.
انسانهای با فرهنگ ………………………
من یه بوشهریم و به بوشهری بودن خودم با تمام وجود افتخار می کنم. ویک وجب از خاک استانم رو با هیچ جای دیگه عوض نمی کنم.
پ ن : الان و همین لحظه همه چیز رو سپردم به خود خدا. تا اون موقع که همه چیز معلوم بشه فقط من یه کار می کنم. بعدش دیگه هر چی خدا خودش خواست و من فقط به بودن خودش و اینکه همه چیز رو ثابت میکنه ایمان دارم.

نوشته شده توسط : ردپا - دسته: روزنوشت .
Header

همه چی با هم

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۸

به نام یگانه هستی بخش

سلام
از کجا شروع کنم واسه گفتن و نوشتن نمی دونم …… توی زندگی آدما یه سری اتفاقات خوب و بد می افته که این اتفاقات تحت تأثیر یه سری افراد . اون افراد خواسته یا نا خواسته یا باعث خوشحالی و پیشرفتت یا ناراحتی و رنجش آدم میشن. اون افراد خواسته یا نا خواسته باعث میشن زندگیت بهتر یا بدتر بشه. ولی چیزی که این وسط مهمه اینه که تو بتونی تو هر شرایطی خودت باشی. اونی که هستی و بدون هیچ تردید یا بازی کردن نقشی.
باعث بشه تو اونجوری که می خوای باشی وسربلند از تو اون شرایط بیرون بیای، موفق بودن یا نبودن مهم نیست مهم اینه که تو از خودت و عملکردت راضی باشی. و اگه برگردی و به گذشته نگاه کنی افسوس نخوری که ای کاش یکم بیشتر تلاش کرده بودم و ای کاش اینکارو نکرده بودم یا به جای این کار و رفتار یه جور دیگه عمل کرده بودم.
می دونید توی زندگی خیلی مهمه که به افراد جدیدی که تازه می خوان وارد زندگیت بشن اعتماد کنی. من به شخصه ادمی هستم که به افراد اعتماد می کنم. و با اونا خیلی راحت راه میام و تمام مدت به تمام کسانی که اطرافم هستند چه افرادی که جدیدو چه افرادی که از قدیم بودند اعتماد می کنم و به این حرف و یا اصل خودم اعتقاد دارم که همه خوبند و قابل اعتماد مگر اینکه خلاف اون ثابت بشه. می دونم و قبول دارم شاید این حرف من کاملاً اشتباه باشه. چون تو جامعه امروز ما نمی شه خیلی راحت به همه اعتماد کرد و همه جور ادم با رنگها و نقش های مختلف وجود دارند ولی اونجور زیبا ظاهرشون رو نشون میدن و از درون چندش اور ترین موجودی هستند که میشه تصور کرد.
من خودم بارها و بارها از اینکه به افراد راحت اعتماد می کنم ضربه خوردم ، خیلی خیلی زیاد. ولی چیزی که هست می خوام از این رفتارم دست بکشم و به افراد اطرافم تا زمانی که بدونم قابل اعتمادند اعتماد نکنم. اما سر وقتش و جایی که باید این کارو انجام بدم نمی تونم. :( (((

پ ن ۱ : روز جمعه رفتم کوه خیلی روز بدی بود. به خاطر تغییر جو و هوا و رطوبت توی هوا هنوز ۱۰۰ متر بالا نرفته بودم که حالم بد شد و افت فشارخون و مشکل تنفسی پیدا کنم مجبور شدم بدترین شرایط رو تحمل کنم. برای اولین بار بود که اینجوری می شدم. امیدوارم دیگه تو زندگیم دچار همچین مشکلی نشم چون مرگ و با چشم خودم دیدم. همون لحظه دلم خیلی واسه خانوادم تنگ شد ترجیح می دادم اگه می خوام بمیرم توی خونه خودمون و پیش خانوادم بمیرم. از ساعت ۸ صبح من این حالتو داشتم تا ساعت ۱۱٫۳۰ که افتاب بالا اومد و هوا یکمی از سردی و خشکی در اومد. به خاطر من ۳ تا از دوستان هم نتونستن صعود کنن پیش من موندن و از من پرستاری کردند.
پ ن ۲ : عصر جمعه من سه راهی احمدی پیاده شدم و بابااینا چاهکوتاه بودن اومدن دنبالم رفتم پیششون .
پ ن ۳ : دیشب هم پسر خالم اومد بوشهر ساعت ۱۰٫۳۰ که رفتیم فرودگاه و بعد هم تا ساعت ۳ نیمه شب خونه مادر بزرگ دور هم جمع بودیم. چه لذتی داره آدم توی یه جمعی باشه که تک تک افراد اون جمع رو دوست داره و در کنار اونا بودن لذت می بره و حاضره صبح با بدبختی از خواب بلند بشه ولی توی اون جمع باشه.

نوشته شده توسط : ردپا - دسته: روزنوشت .
Header

به نام یگانه و یکتای بی نیاز

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸

به نام یگانه و یکتای بی نیاز
سلام

امروز یه روز دیگست با اتفاقات مربوط به خودش.
نمی دونم یه سری سؤالها هست تو ذهنم که دارم براش دنبال جواب می گردم.
تو این مدت یه اتفاق خیلی خیلی خوب افتاد که بخش بزرگی از ذهنم رو مشغول کرده بود. تو این اتفاق ۳ تا از دوستای خوبم خیلی خیلی به من کمک کردند که نمی دونم چه جوری ازشون تشکر کنم.
شب عاشورا و تاسوعا غیر از خونه مادربزگم با بچه ها مرکز شهر و چهار محل هم رفتیم. عصر ۵ شنبه هم که با بچه ها دور هم بودیم پیش آیین و آیینه.
پ ن : بچه ها تو فکرم یه فست فود راه بندازم کی کمکم می کنه؟. آخه اینجوری که پیش میره این پولی که داریم میدیم به کاکتوس تو جیب خودمون بره بهتره.
پ ن : یه چیزی دیدم که خیلی برام قشنگ و جالب بود. خطبه ای از حضرت علی (ع) که تو این خطبه هیچ نقطه ای نیست.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد  است و سخایش مورد امید.

نوشته شده توسط : ردپا - دسته: روزنوشت .
Header